جیم |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
نماد تظاهرات ١٧ شهریور میدون ژاله و تقریبا «جنوب شرق» تهران بود٠.
شاید بعدها «میدون صادقیه» نماد شد. مطمئنا بعضی ها سعی دارن داد بزنن بگن «غرب»ه!
من میگم جاییه که همه ی اونایی که مثل من هستن (درسی خوندن و یه جا دارن زندگیشون رو می کنن) همون جا زندگی می کنن. بالا شهر که نیست مطمئنا ولی ملت اونجا گشنگی هم نمی کشن.
خیلی ها همون یه ذره «مزمزه کردن های جوونیشون» رو همون جا انجام دادن.
سر همین دو موضوع هم باشه خیلی خوشحالم.
| لینک |
بعضی موقع هاست دل آدم میسوزه، نه به ریشه ها کار داره، نه شرایط و نه دلایل. فقط میسوزه به حال زار خودش.
یکیش دیروز بود وقتی این رو خوندم:
«خطاب به مردم بزرگ مصر، نیروهای مسلح شما، با اذعان به حقوق مشروع مردم... علیه مردم مصر از زور استفاده نکرده و نخواهد کرد.»
| لینک |
تو سپیدی بخار که چشم چشم رو نمی بینه، دو نفری تو یه جکوزی. دکی میگه:
«تو هر چی عشقته برو بگو، من فقط می خوام بفهمم کی واقعا طرفه منه!»
١٠ ثانیه سکوت، قلوپ آخریه «شربت آبلیمو»ش رو می خوره، فکراشو کامل جمع می کنه و می گه:
«همچین یه چیزایی بگو بگرخن ها!»
مشایی «ارادت سنج» ه.
| لینک |
قوی تر بودن «کره» نسبت به ایران پیش بینی میشد، ولی خیلی عظیمی نمی خوان یاد بگیرن تو وسط ماجرا آیه نحس نباید خوند.
مثال سیاسیش میشه این که سال ٨٨ کی نمی دونست ما از لحاظ داشتن زیر بناهای جنبش اعتراضی نگیم هیچ نداشتیم حداقل بسیار نحیف بودیم و ضعیف تر هستیم، در مقابل رقیب همه چی داشت و داره. تمام اونچه داشتیم و داریم فقط و فقط این بود و هست که امید* داشته باشیم.
به آسمان و زمین قسم از ذهنیت «من میدونم نمیشه!» و «من می دونستم هیچی نمیشه!» چیزی در نمیاد حتی اگه زمین و زمان «نوسترآداموس» بنامندند.
*اسلامیش میشه فلسفه انتظار :دی
| لینک |
|
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
در هوای لب شیرین دهنان چند کنی
|
گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
که صفایی ندهد آب تراب آلوده |
| لینک |
ترمینولوژی زنانه زیبایی
خوشگل: کسی که «خوشگل» است.
بانمک: کسی که «خوشگل» نیست و «زشت» هم نیست.
زشتِ با نمک: «بوزینه»
| لینک |
یه بچه رو در نظر بگیرین با چشم های بیرون زده از حدقه، حلق کف کرده و پشم های فر خورده از تعجب و هیجان وسط یه شهربازی بزرگ.
کاریکاتور «نیک آهنگ کوثر» در بهترین تصویری که از خود ساخت.
ب.ت.١: در عجبم چرا داریوش کریمی یه کلمه ازش نپرسید -به فرض صحت کلامتان- آیا کاریکاتور کشیدن «خبر نگاشتن»ه؟
ب.ت.٢: بالشخصه هیچگاه هیچگونه هیچ حساسیتی نسبت به کارهایی که کشیده ندارم. از کاریکاتورهایی هم که قبلا می کشید خوشم نمی اومد، حتی همون « عالی جناب تمساح» که هنوز هم نونش رو می خوره (موقعیتش برام مثل طنزهای چیپِ نبوی ست). خیلی دلم میخواست اونجا بودم تو چشماش نگاه می کردم دستم رو مثل ساتور با زاویه ٩٠ درجه تا صفر به سمتش دراز می کردم همونجوریکه معلم با شاگرد احمقش حرف میزنه بدون اینکه بخوام باهاش بحث کنم،فقط می گفتم:
«الاغ! (با الف کشیده) واقعا نمی فهمی شرایط ایران با این مثال هایی که میاری فرق داره؟»
| لینک |
ممد مایلی کهن:
بهزاد غلامپور، ورمزیار، زرینچه، محمد تقوی، منصوریان، پرورشخواه، اکبریان و ادموند اختر از استقلال، بهروز رهبریفرد، ترابیان، سعداوی، پیروانی، علی دایی، شافعی، شاهرودی، حسین عبدی و مهدویکیا از پرسپولیس، خاکپور، استیلی، ابطحی، عزیزی، مدیرروستا و شریفی از بهمن، معماریان و بصیرت از اصفهان و خلاصه محسن گروسی، نعمتینژاد، تهامی، حکیمزاده، نظر محمدی، آورند، محمدرضا مهدوی، مهدی جعفرپور، اکبر استاداسدی، مجید صالح، فرشاد فلاحتزاده، بشرزاد، کامران، افشینفر، حمیدرضا بابایی، مسعود استیلی، علی آذری، کریم باقری، کوروش برمک، میرزا استواری، یزدانی، رنجبران، رضا عقابی، احمد غلامرضایی، قدیر غفاری، بهروز فداکار، سیروس دینمحمدی، محمد عارفنیا، سامسون پطروسیان، حمید مطهری و اسماعیل حلالی، به جز این فهرست من محمدرضا مهربانی، مهریار شمس، غلامعلی روئینتن، ستار همدانی و رضا صاحبی را هم انتخاب کردم.
| لینک |
به جرات می تونم بگم پزشکی و فیزیک هسته ای تنها شاخه هایی از علم، شعور، فرهنگ، تعقل، مخ زنی و هر کوفت دیگه ای که به ذهنتون میرسه هستند که «آخوند ها» ممکنه بپذیرند عوام الناسی میتونه وجود داشته باشه که از اونها برتر باشه.
تکرار می کنم ممکنه.
جهت ذکر نمونه تعمق کنید در سخنان حجت الاسلام سید رضا اکرمی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در خصوص ترک سیگار، پسته، گل و شب زفاف.
جهت ذکر نمونه ای دیگر بنگرید به سخنان آیت الله محمد تقی مصباح یزدی نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری در خصوص «پیشی گرفتن آقا در بحث با متخصصین در تمام زمینه های فقه، مدیریت، تاریخ، ادبیات، شعر، ورزش، خطاطی، هنر ...» .
در انتها جهت تبرک برینید به سخنان حجت الاسلام علیرضا پناهیان مسؤول اتاق فکر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها در خصوص «پذیرش ولایت، شرط قبول توحید».
| لینک |
صبح اولین روز کاری اومدم دانشگاه، نگاه به لپ تاپم کردم دیدم خیلی کثیفه. از این فش فشونه های مخصوص تمیز کاری مونیتور زدم روش و تمیزش کردم. روشنش که کردم متوجه شدم ضلع جنوب غربی صفحه مونیتورم یه نوار باریک به فاعده سه در یک و نیم سانتر به شکل غریبی روشن شده و حاشیه غربیش بالای همین نوار سیاه رنگه.
اعتماد به نفسم رو حفظ کردم و خاموشش کردم. یکم تف روش مالیدم و جاش رو آروم ماساژ دادم. بعد از ظهر دیدم خیلی بهتر شده و تقریبا اثرش از بین رفته. حالا قراره شب برم یکم ضماد زرده تخم مرغ، شیر و عسل درست کنم بمالم روش یه دستمال هم دورش ببندم و گرم نگهش دارم، ان شاء الله تا فردا صبح خوب ِ خوب شه.
پ.ن.1: لال بشم اگه دروغ گفته باشم، از اساتید کسی میدونه بگه مرگش چی بود که اینجوری درمان شد؟
پ.ن.2: در زمانهای قدیم، یه پی سی هم داشتم که یحتمل به دلیل اتصالی نمی دونم کجاش گاهی اوقات روشن نمی شد. جان ِ خودم تا یه سیگار میذاشتم تو دیسک درایوش عینهو بنز کار می کرد.
| لینک |
برند/مارک تجاری بنز رو در نظر بگیرید، فارغ از کیفیت بی مانند بنز نوع طراحی صورت گرفته براش (حالا چه آگاهانه یا ناآگاهانه) بدون شک در معروف شدنش بسیار مهمه. یعنی اگه بنز علامت تجاری مثل پیکان (همون علامت بی قواره یه درشکه که توسط چند اسب کشیده میشد) داشت هیچ وقت نشونش تو ذهن همه حک نمیشد.
«آبیاتی» رو خاطرتون هست، دروازه بان خوبی بود، تقریبا تو تمام تیم های مطرح ایتالیا و حتی اروپا بازی کرد. این آقا تقریبا به عنوان نفر سوم هم رو نیمکت ایتالیا ننشست، خودش یه دفعه تو یه مصاحبه گفت: «اگه من هم مثل پاگیلوکا و تولدو خوش تیپ بودم حداقل تیم ملی دعوت میشدم».
حالا بیاین استفن هاوکینز و ریجارد داوکینز رو در نظر بگیرید. از نظر من البته، این دو تا خیلی بیشتر از کارهایی که کرده اند و می کنند شناخته شده اند، که باز هم ازنظر من، ناشی از فلج بودن یکی و سکسی بودن دیگری ست.
چرا شاملو ی بیچاره مجبوره خودش رو شکل «شیر» کنه، چون بیچاره فکر می کنه نباید اینقدر معمولی باشه. (کار نداریم که همون صورت تکیده، استخوانی و سبزه با اون دماغ و شلوار پارچه ایش به دل من البته نشست.)
حوصله تون رو سر نبرم و مثال از عکس چه گوارا و حتی اون ژست خاص انیشتین نیارم.
خلاصه کلامم اینه که می خوام این مسئله برام روشن شه که اگه بخوای «کسی» بشی، لزوما باید ویژگی ظاهری خاصی داشته باشی، حالا چه زیبایی باشه چه فلج مطلق بودن؟ یا بهتره اینجوری بگم، خیلی ها هستن که بسیار بیشتر از تخصصشون تحسین شده اند فقط و فقط به خاطر قیافه، این تاثیر به چه میزانه؟
فعلا از اینجا میشه شروع کرد چند تا از آدم ها معروفی (تو هر زمینه ای از استیو جابز بگیر تا جرج کلونی) که تقریبا فاقد هر گونه ویژگی ظاهری/قیافه ای هستن رو نام ببرید؟
اولیش شاید دکی باشه، که باز هم اینجا استثناست، ظاهرش اون رو «خاکی» به نظر نمی رسونه که یه عاملی بدونیم برا رئیس جمهور شدنش تو دور اول، دکی کریه هست ولی بی اغراق تو دور اول و حتی اون رای هایی که تو دور دوم آورد به خاطر صحبت کردنش بوده.
آقا هم که همیشه پاش وسطه، دیگه چی کار باید بکنه که قیافش کاریزماتیک به نظر برسه؟
| لینک |
تازگی ها فهمیده ام که دارای قدرت بسیار عجیبی هستم در تاروندن آدمها از اطراف و اکنافم.
رسما نه نفر تو آفیس ما هستن، که غیر از 2 تاشون که به دلایل منطقی در آزمایشگاه مشغول به کارند، و یکیشون که صمیمی ترین دوستمه اینجا و مواقع مطالعه فقط میره کتابخونه، بقیه اصلا پیداشون نمیشه.
وقتی هم به دلایل اضطراری میان، به محض تمام شدن کارشون بدون ذره ای فوت وقت آفیس رو ترک می کنن.
زبان تتد، تیز و دم عقربیم مهمترین دلیلشه، باید یاد بگیرم یه کم کنترلش کنم.
یکی دیگه از دلایلش می تونه این باشه که واقعا با چهره های جدید حال نمی کنم.
اگه بخوام اعتراف صادقانه کنم، همچین خیلی هم غصه دار نیستم.
| لینک |
دوازده نفر رو دعوت کرده بود، قلیه ماهی بهمون داد.
تو راه برگشت، یکی گفت:
دوازده گاو هم اومده بودن، اینقدر نمی خوردن.
| لینک |
بعد از غور بسیار در دلایل نارضایتی گاه به گاه از شرایط روزمره و درشت نمایی شرایط در خارج از کشور (رک بگم بد هم نیست) به این نتیجه رسیدم که:
من در ظاهر به این باور قطعی و یقینی رسیده ام که هیچ گهی نمیشم تو زندگی و بعضی مواقع تمایلات ناخودآگاه درونی و آرزوهای دست نایافتنی دوران کوچکی، سبب غر و لند ه.
| لینک |

